[ و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابى است که چون بر معاويه در آمد و معاويه وى را از امير المؤمنين ( ع ) پرسيد ، گفت : گواهم که او را در حالى ديدم که شب پرده‏هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب خويش بر پا ايستاده ، محاسن را به دست گرفته چون مار گزيده به خود مى‏پيچيد و چون اندوهگينى مى‏گريست ، و مى‏گفت : ] اى دنيا اى دنيا از من دور شو با خودنمايى فرا راه من آمده‏اى ؟ يا شيفته‏ام شده‏اى ؟ مباد که تو در دل من جاى گيرى . هرگز جز مرا بفريب مرا به تو چه نيازى است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته‏ام و بازگشتى در آن نيست . زندگانى‏ات کوتاه است و جاهت ناچيز ، و آرزوى تو داشتن خرد نيز آه از توشه اندک و درازى راه و دورى منزل و سختى در آمدنگاه . [نهج البلاغه]
امروز: پنجشنبه 7 شهريور 1387

به ياري خداوند بزرگ پس از مدتها تعليق داوطلبانه اين وبلاگ مي خواهم دوباره آن را غني سازي کنم .


اگر خداي بزرگ ياري کند برنامه هاي خوبي براي حيات مجدد اين وبلاگ دارم .


فقط اين پست را نوشتم تا بگويم :


به ياري خدا دوباره و به زودي زندگي به صهباي انديشه باز خواهد گشت .


انشاء الله ...


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در دوشنبه 17/4/1387 و ساعت 1:41 صبح | نظرات ديگران()

7-     رعايت ادب علمي و اخلاقي نقد :


ارزش و کارآيي نقد سالم  به مثابه ارزش ، کارآيي و جان افزايي تيغ جراح حاذقي است که جز به مقدار نياز و آن هم با انگيزه نجات جان بيمار و سلامت کلّيت اندامش نمي برد و  بدن او را مجروح نمي سازد . در مقابل نقدي که فاقد ادبيات و اخلاق عالمانه است به همان مقدار بي اعتبار و جانکاه است که تيغ تيز در کف زنگي مست .


حفظ ادب علمي و اخلاق نقد نه تنها موجب تسهيل پذيرش متن انتقادي مزبور مي گردد بلکه شخصيت متعالي و مستحکم ناقد را نيز به نمايش مي گذارد ؛ آن چه گفته شد لازمه هر متن ناقدانه اي است حال اگر ناقد خود را مسلمان و بويژه پيرو مکتب آموزشي قرآن و عترت بداند اضافه به آنچه گفتيم بايسته است که نسبت به حفظ دستورات اخلاقي اسلام  و انعکاس سيره عملي رحمت عالميان (ص) و عترت طاهره (ع) دغدغه و دقتي ويژه داشته باشد .


‹‹ قولوا للنّاس حسناً ›› [1]  و  ‹‹ ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن ›› [2]  دستوراتي قرآنيست که مي بايد در مجموعه گفتمانهاي هر مسلماني نصب العين قرار گيرد و قطعاً مقوله نقد از اين کلّيت خارج نيست . مضاف بر آن که سيره عملي پيامبر بزرگوار و عترت طاهرينش نيز مربي بي نظير  هر مسلمان عالمي است .


دوري از ناسزا گويي و اتهام زدن به افراد و يا درشت گويي و تند و تلخ زباني از آموزه هاي بارز اسلام است که لازم است منتقد هر متني آنها را از نظر دور ندارد . جالب آنجاست که در اين ادب تفاوتي ميان انسانها نيست تا جائي که خداي متعالي انبياء برگزيده اش موسي و هارون (ع) را در گفتگو با فرعون جائر زمانشان (که مدعي ربوبيت کبرا بود) به رعايت اين ادب دستور مي دهد ‹‹ فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشى ›› [3]  و وجود مبارک علي بن ابيطالب (ع) به صراحت در جنگ صفين دوستان و يارانش را از ناسزا گويي حتا به معاويه و ياران او بر حذر مي دارد و به سوي نقد عالمانه رفتار و اقوال و برخورد شايسته رهنمون مي گردد . ‹‹ إِنِّي أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِينَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِيَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَ بَيْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ ›› [4]


 


8-     تقويت روح جمع گرايي فکري :


برخي از ناقدين در متون نقادانه خود مي کوشند تا به هر صورت ممکن طرف نقد را به بهانه خطاهايي که در انديشه او سراغ ميگيرند در سوي ديگري از جبهه خودي قرار دهند يا به تعبير ديگر صف خود را از او جدا کنند و ترجيح مي هند تا بواسطه خطاهاي انديشه اش به هيچ عنوان با او در يک سمت و جبهه قرار نگيرند . اين سازکار موجب مي شود تا هر صاحب انديشه اي که توسط اينگونه منتقدان به نقد کشيده مي شود در همان وهله اول خصم فکري تلقي شود و  با حذف شدن از جرگه دوستان در رديف دگر انديشان قرار گيرد و به اين ترتيب دايره دوستان روز به روز تنگ تر و دايره غير دوستان با هر نقدي وسيعتر گردد .


سيره پسنديده عالمان متخلق و حکيمان متأله بر سازکار  ديگري استوار بوده و هست . آنان مي کوشند تا ضمن نقد قسمتهايي از انديشه طرف مقابل ،تا جائي که ممکن است آراء او را به آراء خود نزديک کرده و منظور او را به قول حق متمايل سازند . با چنين سيره اي نه تنها تيغ حذف را تا سر حدّ امکان به سوي ديگري مي نهند بلکه با ارجاع اختلافات به نقاط اتحاد و اصلاح کژي ها به سوي انديشه اي متين و مبرهن در برابر کساني که بواسطه سوء برداشتشان مي کوشند تا با سلاح حذف، دانشمندي صاحب سخن را از جرگه نيک انديشان جدا کنند چونان سدّي مقاوم ايستادگي مي کنند .


نوشته هاي نقادانه حکيم بي بديل و مفسر خبير و عارف با بصيرت ملا صدراي شيرازي ( قدس الله نفسه ) بر حکمت مشائي يا حکمت اشراقي و تلاشي که تا حد ممکن براي نزديک کردن آراء متناقض آنان به قول مختار خويش به خرج مي دهد نمونه اي از اين روش و خلق پسنديده است که از روحيه جمع گرايي عرفاني روح بلندش ريشه مي گيرد .


از ديگر آثاري که در زمان معاصر ما مي تواند نمونه روشني بر اين سيره حسنه باشد مي توان به نقد عالمانه و دقيق مرحوم شهيد آية الله دکتر سيد محمد بهشتي (قدس الله نفسه ) بر نظريه خاتميت مرحوم دکتر شريعتي در کتاب ( شريعتي جستجو گري در مسير شدن ) اشاره کرد . در فصول مختلف اين کتاب ارزشمند خواننده به هر دو نگاه که از سوي دو دانشمند ديني در خصوص نقد يک نظريه ارائه مي شود اشراف پيدا مي کند و به روشني مي بيند که ثمره نگاه اول ( اتهام ارتداد ) و ثمره نگاه دوم ( همسويي با کلام قرآن و عترت و علماء شيعه ) است ؛ و به حق که  اين دو نگاه چه ثمرات علمي و عملي متفاوتي دارد !


-------------------------------------------------------------


در پايان اين سلسله مطالب از حوصله شما خوانندگان محترم که تا انتهاي اين مطالب با برادرتان همراه بوده و با ارائه ديدگاه هاي خويش ياريم نموديد بي نهايت سپاسگذارم و اميد وارم اين سلسله مختصر توانسته باشد کمکي هر چند ناچيز به فرهنگ نقد و روشن شدن فاصله آن با مقوله تخريت کرده باشد . تخريبي که امروزه به نام نقد در انواع گفتمانهاي علمي – اجتماعي و سياسي جامعه ما رواج يافته و متاسفانه آينده بسيار تاريکي را فراروي حوزه انديشه جامعه اسلاميمان قرار مي دهد .


از درگاه احديت براي نفس ظلوم خويش و نفوس نقّيه شما بزرگواران و جميع کساني که دستي در حوزه نقد و قلم دارند تأدب روز افزون به آداب الهي و بصيرتي نافذ و قلبي عاشق و سينه اي وسيع را مسئلت دارم .








[1] سوره بقره ، آيه 83


 [2] سوره نحل ، آيه 125



[3]  سوره طاها ، آيه 44



[4] نهج‏البلاغة ، ص323 ،کلام  206


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در چهارشنبه 5/10/1386 و ساعت 6:15 عصر | نظرات ديگران()

6-      نقد انديشه به جاي نقد انديشمند :


در برخي از متون انتقادي آفتي بزرگ به چشم مي خورد که موجب کم بها شدن گفتمان نقد بلکه در برخي موارد بي ارزش شدن آن مي شود و آن انصراف نقد از  انديشه به انديشمند است . نقد انديشمند در جايي که ناظر به تطورات شخصيت فکري و حقوقي اوست نقد انديشه محسوب مي شود اما آنجا که از شکل بررسي و تحليل انديشه ها به سوي نقد شخص او منصرف مي شود غالباً به حبّ و بغض ها آلوده مي گردد و سلامت نقد را به مخاطره مي کشاند .


در اين زمينه فرمايش شريف امير بيان علي (ع) که ( لا تنظر إلى من قال و انظر إلى ما قال ) [1] چراغ راه ناقد صاحب بصيرت است چرا که نظر کردن به گوينده يا انديشمندي که در صدد بررسي انديشه اش هستيم هماوره ما را در يکي از دو معضل مجذوب شدن يا مطرود کردن کل انديشه قرار مي دهد . چنانچه صاحب آن انديشه و گفتار از اشخاص محبوب و مورد احترام ما باشد اين امکان وجود دارد که تحت تأثير همان جذبه از تحليل عميق آراء او به دور مانيم و بسا که نکاتي را که در آراء او شايسته نقد است از نظر دور داريم. اما اگر آن شخصيت از کساني باشد که مورد ارادت ما نيست و به هر دليلي نسبت به او بي ميل هستيم  يا در موضعي مخالف او قرار داريم اين آفت به نوعي ديگر دامن ما را خواهد گرفت چرا که ممکن است تحت تأثير همان احساس برخي از ابعاد صحيح انديشه او را نيز به غلط تفسير کنيم و بر اساس همين تفسير و تفهيم اشتباه، نقد خود را متوجه همان بخش سازيم و بدينسان از نقد کارساز و کارآمد آن انديشه به دور مانيم .


ديگر اينکه مخاطبِ متفکر نقدِ ما ، هنگامي که تيغ نقد ما را متوجه فرد انديشمند و نه انديشه آن فرد مي بيند در خود آگاه يا ناخود آگاه خود نسبت به پذيرش انديشه نقادانه ما موضع سستي خواهد گرفت و آن را نه نقدي علمي و عالمانه که جدلي شخصي خواهد انگاشت که بيش از آنکه بر مباني سالم علمي و عقلي استوار باشد بر بستري از مهر ورزي يا کينه ورزي شکل گرفته است و به همين سبب تلاش ما از نظر او فاقد ارزش لازم شناخته خواهد شد .


در مواردي که انديشمند مفروض ما در مبناي انديشه مطرح شده اش علاوه بر غرض علمي از انگيزه هاي عملي نيز  برخوردار است راه صحيح آن است که به جاي حمله به انگيزه اش ، آن انگيزه را به انديشه او ارجاع داده و با نقد مبناي انديشه اش انگيزه ناصحيح او را نيز باطل کنيم . شيوه نقد انديشه علمي خوارج که با انگيزه عملي آنان همراه بود در بيان نوراني امير المؤمنين علي (ع) و سازکار ارجاع انگيزه باطل آنان به انديشه آفل شان و آنگاه ابطال آن انديشه مشئوم نمونه روشني از چگونگي نقدي سالم و عالمانه است .


( کَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر ) [2] .








[1] غررالحکم  ،ص 438



[2] نهج‏البلاغة ،ص 82 ، خطبه 40


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در چهارشنبه 5/10/1386 و ساعت 6:11 عصر | نظرات ديگران()

در قسمت قبلي به دو مطلب از بايسته هاي نقد اشاره شد و اينک به موارد ديگري اشاره خواهم کرد : 


3-       جامع نگري در فضاي پيدايش انديشه :


در تحليل هر انديشه اي و براي فهم صحيح يا نقد درست آن ، توجه به مقدمات و مقارنات زماني ، مکاني و فرهنگي طرح آن انديشه از ضروري ترين آداب و بايسته هاي فهم و نقد است . چه بسا انديشه اي در شرايط زماني و مکاني مخصوص و براي پاسخ گويي به نيازهاي فرهنگي و اجتماعي شرايط خاصي ظهور کند که بي توجه به آنها نه بتوان آن را درست فهم کرد و نه نقد . به تعبير ديگر برخي از افکار و انديشه ها بيش از آن که ناظر به توليد يک ديدگاه مبنايي و ثابت باشند متوجه پاسخ دادن به پرسشهايي هستند که در شرايط ويژه اي براي انديشمندان يا عموم انسانهاي آن جامعه به وجود مي آيند و ذهن نظريه پرداز نيز به همين دليل مشحون از مقتضيات همان شرايط است . اين انديشه ها زمان دارند و با تغيير شرايط زماني يا مکاني به طور کلّي منسوخ مي شوند يا تنها برخي از قسمتهاي آن مفيد باقي مي ماند . اگر آن انديشه را با در نظر گرفتن تمام آنچه گفته شد بررسي کنيم خواهيم توانست مقصود نويسنده را به روشني دريابيم و  اگر بناي نقد آن انديشه را هم داشته باشيم نوک پيکان نقد را به سوي مباني آن انديشه جهت دهيم نه برگ و باري که يا منسوخ شده اند و يا چندان اهميتي ندارند .


از سوي ديگر ممکن است انديشه اي که در فضاي فکري و فرهنگي ما ناشايسته و مردود تلقي مي شود نتيجه منطقي شرايط زماني و مکاني فضاي پيدايشش باشد يا حتي در آن شرايط خاص از کار آيي و مطلوبيت هم برخوردار باشد به شکلي که اگر آن انديشه را در همان فضا ارزيابي کنيم بيشتر به صحت مقرون باشد تا خطا . انديشه هايي مانند انديشه فمينسم که محصول طبيعي تضادهاي آشکار ميان آموزه هاي مذاهب محرّف يا ابداعي با فطرت بشر و نگرش فرهنگي ، اجتماعي و مذهبي به زنان در شرايط زماني و فرهنگي خاصي در مغرب زمين است از همين دست به شمار مي آيد . چنين باوري اگر چه در مغرب زمين ضروري و کارآمد تلقي شود اما ناسازگاري و ناکار آمدي آن در فضاي اسلامي و ايراني بلکه بيگانگي اساسي و مبنايي آن با زمينه هاي فرهنگي و فکري آموزه هاي قرآن و عترت با اندک تأمل و بررسي صحيح در مباني آن انديشه از سويي و شرايط خواستگاه هاي فکري و مذهبي اش از طرف ديگر و مطالعه آموزه هاي ناب قرآن و عترت از سوي سوم روشن مي شود.


کسي که چنين انديشه اي را در بستري متفاوت از خواستگاه خودش مطرح کند بي آنکه تفاوتهاي اساسي اين دو بستر را به روشني شناخته باشد تحقيقاً به خطا رفته است و نيز محقق نقادي که مي خواهد آن را به نقد بنشيند اگر از زمينه هاي اساسي که سبب پيدايش موضوع است غفلت کند و آن را صرفا در فضاي فکري خويش به نقد بکشد مسلمّاً زحمت خويش را زياد مي سازد و در نشان دادن نقاط ضعف و قوت آن به زياده گويي يا نارسا گويي مبتلا خواهد شد  و در نتيجه نقدي بي حاصل خواهد داشت که تنها شمايلش به نقد مي ماند نه محتواي آن .


4-       پرهيز از غرض ورزي :


دخالت اغراض ، تعصب ها و انگيزه هاي گوناگون و غير علمي در گفتمان نقد از آفات ويرانگر آن و ابزار شکل گيري جريان تخريب است . اين اغراض و انگيزه ها گاهي معلول حبّ و بغض ها و گاهي مولود ذهنهاي اسير است . ذهن هايي که در آموخته هاي خود جمود کرده و هيچ سخني که با آن همسو نباشد را بي دليل و صرفاً به خاطر عدم همسويي با خود بر نمي تابند تا چه رسد که انديشه اي تازه ،بناي به هم ريختن بنيان باوري دير پا را نيز داشته باشد و يا اگر بناي ناسازگاري ندارد سازگار نيز محسوب نگردد.


بدتر از همه جائي است که به اين آفات رنگي کاذب از قداست زده شود . اينجاست که ناقد به جاي انصاف به خرج دادن و همه جانبه نگريستن و تحليل دقيق و عالمانه و در نتيجه ارائه نقدي روشنگر و گره گشا با شميشيري از جنس تفسيق و تکفير به جان متن و ماتن افتاده و نه تخريب که تقتيل مي کند .


علامه خبير و مفسر کبير مرحوم ملا محسن فيض کاشاني (رض) در صفحه 478 جلداول کتاب قيّم ( علم اليقين ) در بيان موانع تحصيل علم سخني انديشمندانه دارد که نقل تفصيلي آن از حوصله اين مقاله خارج است . ايشان از افکار و انديشه هاي نهادينه شده ذهن انسان که محصول تلقينات دوران کودکي فکر اوست و نيز باور هايي که در گذشته از منابعي به دست آورده که به صحت آنها حسن ظن داشته و بر همين اساس آنها را تلقي به قبول کرده است ، به عنوان موانعي بر سر راه کسب علوم و معارف تازه ياد مي کند که موجب حق گريزي مي گردد و آنها را به مثابه پرده اي مي داند که به روي آينه انداخته باشند .


بنا بر اين اهتراز از هر گونه غرض ورزي و دوري کردن از انگيزه هاي غير علمي در فهم و نقد مطالب ديگر از جمله بايسته هاي جدائي ناپذير گفتمان نقد است .


سيره علمي و عملي معصومين (ع) و شاگردان راستين شان مبّين جهت گيري صحيح نقد و دوري از غرض هاي مختلف و انگيزه هاي متفاوت است . مناظرات علمي امير المؤمنين علي (ع) ، خطبه غراي فدکيه فاطمه زهرا (س) ، محاجّه هاي عالمانه امام صادق (ع)، امام رضا (ع) ، امام جواد (ع) و ساير ائمه هدايت و تقوي الگوهايي بي بديل اند که بايد سرلوحه معتقدين به قرآن و عترت قرار گيرند.


5-       تلاش براي داشتن فهمي روشن از انديشه مورد نقد :


آيا مي شود انديشه اي را بي آنکه درست درک کرد به نقد نشست ؟ آيا چنين نقدي از ارزش علمي برخوردار خواهد بود ؟ آنان که به جاي تلاش براي فهمي روشن از پديده هاي مختلف علمي ، اجتماعي و يا حتي سياسي، بي مهابا آنها را به نقد مي نشينند و مي کوشند تا به خيال خويش نادرستي هايش را آشکار کنند سر از وادي ظلمت خيز و تعصب برانگيز تخريب در نخواهند آورد ؟


بي شک کسي که انديشه اي را ( خواه با افکار و باور هايش موافق باشد يا مخالف ) درست فهم نکند نخواهد توانست نقد ارزشمندي از آن ارائه نمايد و به همين دليل اگر به درهّ تخريب نيز سقوط نکند قطعا از گلستان نقد نيز سر در نخواهد آورد .


در هر انديشه و بياني و نيز در سخنان يا مکتوبات و حتي رفتارهاي هر انديشوري محکمات و متشابهاتي وجود دارد که ارجاع متشابهات به محکمات آن براي دستيابي به فهمي روشن از مقصود ناب آن انديشه يا سخن ضروري است . دقت عالمانه و تلاش براي فهم روشن مقصود و غايت هر انديشه اي و نيز درک تلازمات مختلف آن کمک خواهد کرد تا به محکمات آن راه پيدا کنيم و بتوانيم متشابهاتش را شناسايي کرده و به محکماتش ارجاء دهيم تا بدين سان از بد فهمي و رهزني متشابهات به دور مانيم و بدينوسيله خويش را از در افتادن به خطاهاي فاحش در نقد مقصودي که به خوبي ، مقصودش را در نيافته ايم مصون بداريم .


... ادامه دارد


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در يکشنبه 25/9/1386 و ساعت 2:43 عصر | نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


گفتمان نقد همواره براي اهالي ميدان علم و انديشه مغتنم است چرا که موجب تقويت نقاط قوت و جبران نقاط ضعف و در نتيجه بالندگي فکر خواهد شد اما آلوده شدن اين گفتمان به بي انصافي ها ، بد فهمي ها ، لجاجت ها، دشمني ها و احيانا غرض ورزيهاي مختلف موجب از بين رفتن محصول نقد سالم  و درافتادن مسئله انتقاد به دره تخريب و تحقير مي گردد .


آثار ويرانگر گفتمان تخريب بيش از آنکه متوجه متن يا شخص مورد نقد شود متوجه شخص منتقد يا به تعبير بهتر شخصيت تخرب کننده مي شود . آن هنگام که ادبيات تخريب جايگزين گفتمان نقد مي شود برآيندي جز دشمني و لجاجت ندارد و محصولش جز تيرگي فضاي انديشه و آشفتگي ميدان عمل نخواهد بود .


( فرض مي گيريم که مي خواهيم نوشته اي را به نقد بکشيم ) براي آنکه وجه تمايز اين دو گفتمان بيشتر مشخص شود شرح کوتاهي بر بايسته هاي گفتمان نقد ارائه مي کنم :


1-       سلامت قصد و نيت :


حتي اگر معتقد نباشيم که همه کارها بايد براي خداوند و به قصد تقرب به آن ذات مبارک صورت گيرد بهتر است نيت و قصدمان را در انتقاد از کسي يا چيزي مورد پالايش قرار دهيم . هر گونه مقصودي غير علمي و ناخالص در گفتمان نقد موجب مي شود حرکت در مسير سلامت انديشه را از دست داده و وارد فضاي کينه ورزي ، لجاجت و تخريب شويم .


اغراض گوناگون سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و يا حتا شخصي راهزنان انديشه منتقد اند . آنکه به نقد ديگري مي پردازد تا فزوني دانش خود يا ناچيزي اندوخته هاي علمي طرف مقابلش را به رخ بکشد ، موجب زمين گير شدن طرف مقابلش و يا کوبيدن فکر و شخصيت او گردد بيش از آن که نقد کند به جدل و نزاع کشيده مي شود و البته روشن است که ميان دشمني و تخريب با نقد فاصله اي طولاني وجود دارد .


مقصد و مقصود ما در گفتمان نقد زمين گير کردن يا منکوب کردن طرف مورد نيست بلکه مي کوشيم تا با فهم صحيح از انديشه ارائه شده به اصلاح آن بپردازيم و خطاهاي احتمالي را با انديشه اي صحيح و مستدل اصلاح سازيم . چنين مقصود و نيّتي سبب مي شود تا به دام دشمني و جهالت ناشي از آن در نيفتاده و گفتمان نقد را بي ثمر نسازيم .


2-       مطالعه موضوع مورد نقد :


شرط اول در مطالعه آنچه مي خواهيم به نقد آن بپردازيم  خالي کردن ذهن از نگاه انتقادي به موضوع مورد نظر است . اگر از اول با نگاه نقادانه به مطالعه موضوع بپردازيد هرگز نخواهيد توانست نظر نويسنده يا مطلب مورد نظرتان را درست دريابيد چرا که ذهن شما دنبال درک روشني از منظور نويسنده نيست بلکه به دنبال نقاط ضعفي مي گردد که بتواند آنها را به چالش بکشد  آنگاه ممکن است مطالبي را به نقد بکشيد که اساسا درست فهم نکرده ايد و ناگفته پيداست که چنين انتقادي به مثابه خراشيدن چهره علمي و شخصيت دانشي خود شماست .


سعي کنيد مانند خواننده اي خالي الذهن با مطلب مورد نظر مواجه شويد  و به جاي اينکه سعي کنيد تا اشکالات مطلبي را که به نظرتان مي رسد جستجو کنيد به دنبال فهم روشني از آنچه ارائه شده است باشيد . انديشه ارائه شده و شرايط زماني و مکاني آن را در نظر بگيريد و  با هم بررسي کنيد و پس از دقت نظر در منظور نويسنده و ارجاع متشابهات انديشه او به محکماتي که در همان متن يا متون ديگر ارائه کرده است شما با فضائي روشن رو به رو خواهيد بود که هم نقاط قوت انديشه نويسنده را در پيش چشمانتان برجسته مي کند و هم خواهيد توانست با استدلالهاي روشن و منطقي تان ضعفهاي احتمالي و خطاهاي ممکن را تصحيح نمائيد .


ادامه دارد  ...


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در سه‏شنبه 13/9/1386 و ساعت 9:1 صبح | نظرات ديگران()

 


بسم الله الرحمن الرحيم


مبارزه با انديشه هاي عقلاني و نگرشهاي عرفاني چيزي نيست که تازگي داشته باشد . از سالهاي دور تا کنون همواره عده اي از دانشمندان اسلامي با دغدغه حفظ دين و پاسداري از حريم معارف اسلامي و به قصد تقرب به خداي متعال و گاهي هم با نام چنين انگيز هايي شمشير آخته خويش را به سوي حکما و عرفا کشيده اند و گاه نيز در اين مبارزه به زعم خويش پيروز بوده اند .


فرياد هاي جگر سوز شيخ الرئيس بو علي سينا ( قدس سره ) از تهمت بي ديني و تکفير ، نعش پر افتخار شيخ شهيد شهاب الدين سهروردي ( رضوان الله عليه ) بر سر دار  جهل و تعصب و آوارگي ، در به دري ، تبعيد و تکفير مرحوم ملا صدراي شيرازي ( طيب الله رمسه ) که به حق صدر المتألهين ناميده شد شاهد عمق اين مبارزه و شهيد تيغ تيز کساني است که دين را جداي از عرفان و فلسفه اسلامي مي دانستند و باور داشتند و مي خواستند ؛ و صد البته آنچه  از اين شمشير عقل و عشق ستيز بر سر عرفا رفته که خود داستان جانسوز ديگري است .


در ميان کساني که چنين مبارزه اي را در عصر ما در دستور کارشان قرار داده بودند و تا کنون نيز همچنان در دستور کار خود دارند بزرگان مکتب تفکيک اند . اينان گر چه امروزه خصوصا پس از ظهور دانشمندان سترگي در عرصه فلسفه و عرفان اسلامي چون حضرت امام راحل ( قدس الله نفسه الزکية ) و علامه طباطبائي ( افاض الله عليه من برکاته ) به وضوح دم از کفر علماي فيلسوف و عارف نمي زنند اما همچنان نقطه محوري حملات آنان همان است که بود . در مورد تشريح و تعريف آموزه هاي اين مکتب به همين مقدار بسنده مي کنم که معتقدان به آن چنين مي انديشند که انديشه هاي فلسفي و عرفاني نمي تواند مبيّن آموزه هاي اسلامي باشد و نبايد باور هاي به دست آمده از طريق فلسفه و عرفان را انديشه اسلامي تلقي کرد .


کتابهاي متفاوتي و مختلفي در دفاع از اين انديشه يا در ردّ آن نوشته شده است . اما کتابي که جامع نظرات انديشمندان آن مکتب و تحليل و نقد راء آنان باشد کمتر نوشته شده بود . اخيراً بوستان کتاب قم به نتشار کتابي در همين زمينه پرداخته است که مي تواند قابل استفاده باشد .


گر چه در مقدمه کتاب نويسنده از شيوه عالمانه نقد بيرون رفته و با انگيزه خاص خود بنيانگذاران اين مکتب را هدف قرار داده اما در نقل ، تحليل و نقد آموزه هاي مکتب تفکيک چندان راه غير علمي نپيموده است . کتاب مزبور در شش فصل معرفت شناسي ، هستي شناسي ، خدا شناسي ، جهان شناسي ، معرفت شناسي ، معرفت نفس و معاد شناسي به بررسي و نقد افکار و آموزه هاي اين مکتب پرداخته است .


اميدوارم اين کتاب براي دوستاني که علاقه مند هستند در اين زمينه اطلاعاتي به دست آورند مفيد باشد .


 


book


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در دوشنبه 5/9/1386 و ساعت 1:25 صبح | نظرات ديگران()

چند روز پيش گذرم به نمايشگاه کريمه که در حرم کريمه اهل بيت ، فاطمه معصومه (س) برگزار شده بود افتاد. در گوشه اي از نمايشگاه و در غرفه آسيب شناسي زيارت تصاويري که برخي از آنها با کاغذ پوستي پوشيده شده بودند نظرم را جلب کرد .برخي تصاوير مربوط به حرکتهاي عاميانه و بي اساسي بود که به نام اظهار اردات يا توسل و ... در بين دوستان اهل بيت به غلط رايج شده و برخي هم مربوط بود به جريان حجاب . من هم معتقدم که بايد آداب حضور در حرم مطهر و مکانهاي محترم را پاس داشت و تا جائي که مقدوره اجازه نداد که آن محيط ها با جلوه هاي محسوسي از ساده انگاري دستورات ديني از کارکرد خودش خارج بشه و به جاي آنکه محلي براي درک عظمت ربوبيت خدا و ذل عبوديت بندگانش باشه تبديل به چيز ديگري بشه . از اين جهت هم با اصل اون غرفه موافقم و تلاش پديد آورندگانش را ستايش مي کنم .


 


نمايشگاه کريمه


 


مسئله حجاب در اون غرفه به عنوان پر رنگ ترين جلوه آسيب شناسي زيارت مطرح شده بود و شايد به جرأت بتوانم بگم 80% از تصاوير، مربوط به اين مسئله بود. همين تأکيد موجب شد تا دوباره به فکر فرو برم و از خودم بپرسم چرا بي حجابي يا بد حجابي ؟ انتقاد به جاست اما چرا اينجوري ؟! چرا وقتي مي خواهيم با اين مشکل فردي و اجتماعي روبرو بشيم فقط با کلماتي نظير آنچه در عکسها مي بينيد حرف مي زنيم و آدمها خصوصا جوانها و نوجوانها را متهم به بي مبالاتي و بعضا بي ديني مي کنيم ؟ آيا فقط مردم مقصرند ؟! آيا ما ، جامعه معتقد و متدينمون ، سيستم تبليغات ديني مون ، رسانه هاي جمعي مون، مساجدمون ، مدارسمون ، دانشگاه ها و حوزه هامون به وظيفه تربيتي  خودشون در مورد حجاب عمل کرده اند ؟


 


نمايشگاه کريمه


من معتقدم و شديدا هم معتقدم نه !


بيشترين فراواني بدحجابي يا بي حجابي مربوط به کساني است که تقريبا بين سنين 14 تا 35 سال هستند . خوب يا بد ، خوشمون بياد يا نياد بايد بپذيريم که بخش عمده اي از اين گروه کساني هستند که بيشترين ايام عمرشون را در سيستم هاي آموزشي ، تربيتي و اطلاع رساني دوران انقلاب سپري کرده اند. نا آگاهي يا آگاهي از مسائل ديني ، بي انگيزگي يا انگيزمند بودن آنان نسبت به رعايت قوانين اسلامي اگر نه در تماميت خويش در بخش اعظمي از آن به کاستي ها بلکه بي توجهي ها و سهل انگاري هاي آموزشي و پرورشي ما بر مي گردد . بياين از خودمون و از همه مسئولين فرهنگي جامعه اسلامي مون بپرسيم در طول سالهايي که از ايام دفاع مقدس ميگذره درباره ترويج فرهنگ حجاب چه کار کرديم ؟ چند ساعت برنامه راديو تلوزيوني درست ، نه شعاري و دستوري براي ترويج فرهنگ حجاب ساختيم ؟ چند فيلمنامه و نمايشنامه داريم که به روشن کردن دلايل ضرورت و بايستگي حجاب پرداخته باشه؟ ارشاد عريض و طويل ما در تمامي دوره ها ( که تحت تصدي گروه هاي مختلف اعم از اصول گرا و دوم خردادي و چپ و راست بود ) از چند کارگردان ، فيلمنامه نويس ، آهنگساز و ... حمايت ويژه کرد تا در مسير ترويج انديشه حجاب برنامه سازي کند ؟ در متون درسي دبستان تا دانشگاه چند متن به درد بخور و کاربردي درباره توجيه ضرورت حجاب گنجانيده شده ؟ چند نفر طراح لباس متعهد به انديشه اسلامي بار آورده ايم که در برابر دنياي هزار رنگ مد اروپا و آمريکا لباسي مناسب فرهنگ و شخصيت اسلامي و ايراني جوانان ما طراحي کنند ؟ و اگر طراحي کردند چقدر حمايتشان کرديم ؟  اگر احيانا حرفي هم با نسل جوان جامعه در اين بين زده شده چقدر مطابق با فطرت آدمها بوده و با چه زباني گفته شده ؟ باز هم بپرسم ؟!!!


اين هرگز کافي نيست که بد حجابي يا بي حجابي را به گردن تبليغات استکبار جهاني بيندازيم و گرايش غريزي آدمها را بهانه شانه خالي کردن از بار مسئوليت خودمون قرار بدهيم . من نمي گويم دشمنان فرهنگ اسلامي بيکار نشسته اند اما آيا اين همه گستردگي تأثير محصول فعاليتهاي آنهاست و قدرت فوق العاده آنها توانسته تمام تلاشهاي ما را در اين زمينه خنثي کند؟ اگر اينطور باشه که بايد به دشمن آفرين گفت و به حال خودمون تأسف خورد . اما من اينطور فکر نمي کنم .من فکر مي کنم ما هيچ چاره اي جز پذيرفتن کمي ها و کاستي هاي خودمان نداريم و به همين ميزان هم معتقدم جلوي ضرر را از هر کجا بگيريم منفعته.


به نظر من سامان دهي امر حجاب برنامه اي منسجم ، همه جانبه و کارشناسي شده مي خواهد که مي بايد فارغ از سياسي بازي و صرفا به عنوان يک امر فرهنگي ملي به آن پرداخت . به عنوان مرکز ثقل اين برنامه بايسته است که خودمون رو روي مراکز آموزش عمومي و مهمتر از همه روي نهاد آموزش و پرورش متمرکز کنيم . چرا که درصد مخاطب اين نهاد از تمام مراکز آموزشي ديگر بيشتر است و عملا ما يک فرصت 13 ساله داريم که از بهترين سالها، روزها و ساعات يک فرد تشکيل شده است . اگر مسئولين محترم فرهنگي در سطوح کلان با استفاده از متخصصین کارآمد و متعهد برنامه ای مناسب برای آموزش معارف اسلامی تدارک ببینند ( باز هم تأکید می کنم ، نه آنچنان که الان هست ، بدین پایه شعاری و خسته کننده و ناکارآمد ) و سعی کنند با توجه به روانشناسی رشد و توان علمی – فکری مخاطبان گوناگون در مقاطع مختلف تحصیلی آن برنامه را کاربردی کنند می شود به حل این مشکل در نسل آینده امید داشت و گرنه با دستور العمل و بخشنامه و قانون نمی شود کسی را به رعایت دستورات دین معتقد کرد .


از سوی دیگر رسانه ها نیز در برنامه ای هماهنگ می بایست به اندیشه عمومی درباره چالشهایی که فراروی مسئله حجاب وجود دارد پاسخی قانع کننده بدهد و نیز با استفاده از روشهای آموزش غیر مستقیم مانند تأتر ، سریال ، فیلمهای سینمائی ، موسیقی های مناسب و ... و با زدودن زنگارهای تعصب از سویی و لاابالی گری از سویی دیگر چهره حقیقی و قرآنی حجاب را برای همگان بازنمائی کند . آنچه امروزه در اغلب نمایشهای تلوزیونی و سینمائی مشاهده می شود جریانی است به شکلی غیر مستقیم که محجب بودن ( خصوصا چادری بودن ) را نشانه بی سوادی ، عقب افتادگی و املیسم فرهنگی نشان می دهد و گرایش به حجابهای شاید نه چندان حجاب را لازمه فرهیختگی ، امروزین و روشنفکر بودن ، تحصیل کرده گی و تشخص اجتماعی .


آیا با چنین اوضاعی منصفانه است که از جوانان و نوجوانان جامعه مان متوقع باشیم این همه تعارض میان حرف و عمل را نادیده بیانگارند و بی توجه به آنچه مستقیم یا غیر مستقیم توسط رسانه ها و اجتماع از آنان خواسته می شود راهی صحیح را انتخاب کنند ؟ با کدام ابزار انتخاب ؟


باور کنید نسلی مظلومتر از نسل جوانان امروزمان نمی شناسم !


مطلب کوتاهي هم در نقد روش برخوردهايمان با اين مسئله در سراي انديشه نوشته ام که شما را به مطالعه آن نيز دعوت مي کنم .


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در دوشنبه 28/8/1386 و ساعت 8:51 صبح | نظرات ديگران()

سلام .


مي دونيد چي شد که اينطوري شد ؟


چي شد که صهباي انديشه شگل گرفت ؟


متن زير را که بخونيد متوجه خواهيد شد .


--------------------------------------------------------


تعارف که نداره .


اعتراف مي کنم که قلمم نه به رواني برخي دوستان خوبمه و نه به سادگي برخي دوستان عزيزم .


اعتراف مي کنم که وقتي مي خواهم مطلبي را بنويسم دوست دارم دقيقا به همه جوانبش آن هم به شکل مبنايي بپردازم و نگاه علمي خودم را تا آخر مطلب حفظ کنم .


اعتراف مي کنم که به همين دليل هم اغلب سخت ،پيچيده ، طولاني و سنگين مي نويسم .


اعتراف مي کنم که يه موقع هايي دلم براي مخاطبينم مي سوزه که چقدر بايد براي خوندن مطلب من صبر و تحمل از خودشون نشون بدن .


اعتراف مي کنم که يه موقع هايي از اين که بسياري از دوستانم مي نويسند چقدر سنگين و طولاني مي نويسي دچار حس هاي متفاوتي ميشم . گاهي مي خندم ، گاهي ناراحت مي شم و گاهي تعجب مي کنم و گاهي هم تصميم مي گيرم اصلا نوشتن و وبلاگ و نت را رها کنم به حال خودش و برم پي کارم . آخه بودن يا نبودن من با اين قلم و اين ادبيات خشک چه فايده اي دارد؟ ( البته بلافاصله پشيمون ميشم ها ) .


اعتراف مي کنم  ... .


به همه چيز اعتراف مي کنم .


اما باور کنيد اصلا دلم نمي خواهد چيزي بنويسم که مخاطب من فکر کنه دانش و شعورشو دست کم ميگيرم و يا مي خوام فقط چيزي را بهش القاء کنم و ديگر هيچ . دوست دارم براش مبنا و زير بناي يک مسئله رو بشکافم ، توضيح بدم و آنقدر روشن کنم که ديگه جاي سؤالي نمونه .


به هر حال تصميم گرفتم يک وبلاگ ديگه راه اندازي کنم تامطالبي که از طول و تفصيل بيشتر و شکل احتمالا علمي تر و استدلالي تري برخورداره اونجا بنويسم و گاهي خلاصه شده و ساده شده همون مطالب را اين جا به صورت گزارش و شايد با قلمي خودموني تر و ساده تر و غير علمي در اين جا انعکاس بدم .


اميدوارم با چنين عملي هم تونسته باشم براي خودمم جوابي داشته باشم و هم به نظرات شما خواهران و برادران خوبم پاسخ مثبتي داده باشم .


پس از اين به بعد در صهباي انديشه منتظر مقالات تخصصي تر ، مفصل تر و علمي تري از حقير باشيد و در سراي انديشه خواننده مطالب عمومي تر ، ساده تر و مختصر تر .


ضمنا از دوستان خوبي که به من لطف داشتند و سراي انديشه را به لينک هاشون اضافه کردن دعوت مي کنم تا همين محبت را در حق صهباي انديشه داشته باشند.


به اميد ديدار در سراي انديشه  .


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در شنبه 19/8/1386 و ساعت 11:40 عصر | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[29/5/1387- 1:6 ع] کتاب امام مهدي موجود موعود(ع)
[9/5/1387- 7:4 ص] دو نظر ، يک قضاوت ( قسمت پاياني )
[9/5/1387- 7:4 ص] دو نظر ، يک قضاوت ( قسمت هفتم )
[8/5/1387- 11:30 ع] دو نظر ، يک قضاوت ( قسمت پنجم )
[8/5/1387- 11:30 ع] دو نظر ، يک قضاوت ( قسمت ششم )
[8/5/1387- 12:34 ص] دو نظر ، يک قضاوت (قسمت سوم)
[8/5/1387- 12:33 ص] دو نظر ، يک قضاوت (قسمت چهارم)
[5/5/1387- 2:30 ع] دو نظر ، يک قضاوت ( قسمت اول )
[5/5/1387- 2:28 ع] دو نظر ، يک قضاوت ( قسمت دوم )
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا