از دست شدن دوستان ، غربت است . [نهج البلاغه]
امروز: پنجشنبه 7 شهريور 1387
   [آرشيو شده ها]

 


کتاب امام مهدي موجود موعود (ع)


خبر نشر و توزيع کتابي درباره وجود مبارک امام عصر (ع) موسوم به ( امام مهدي موجود موعود ) از آثار ارزشمند حضرت استاد علامه آيت الله جوادي آملي ( دام ظله ) يکي از خبر هاي منتشر شده در حوزه نشر کتاب بود . کتاب مزبور به دو دليل از ويژگيهاي خاصي برخوردار است :


اول اين که محتواي اثر در خصوص قلب عالم امکان و جان جانان عالم حضرت خاتم الاوصياء حجت بن الحسن المهدي (عج) است و عنوان « موجود موعود » بر اين کتاب مبارک خبر از نوشته اي مي دهد که امام مهدي (ع) را نه به عنوان موعودي غائب که موجوديتش همواره زير ابر غيبت ناديده انگاشته مي شود بلکه به عنواني موجودي شاهد که حضور مشهودانه او  وعده داده شده است مورد بررسي قرار مي دهد .


دوم آن که اين اثر برايند افادات و افاضات قلمي و بياني علامه خبير و مفسر کبير قرآن ، حکيم متأله حضرت آيت الله جوادي آملي است . آنان که با حضرت استاد آشنائي دارند مي دانند که انديشه زلال او از سر چشمه عقل و نقل مي جوشد و صفاي آئينه عرفان و حکمتش با صيقل تهذيب و تأله ، آينه دار آموزه هاي ناب توحيدي است . از اين رو اثر مزبور منعکس کننده لطايف والايي در حوزه مهدوي است که عرفان را در عين تعبّد ، تعبّد را در عين تعقّل ، انتظار را در عين پويايي و پويائي را در عين دينداري مي نماياند .


اگر توفيق مطالعه اين اثر نصيبتان شد تمام کتاب بويژه بخشهاي ذيل را با ديده تعمق و تأمل بخوانيد و محتواي گرانقدرش را روشنگر حوزه انديشه و برنامه مدون حوزه عمل بدانيد :


بخش يکم


 فصل يکم :


1-     توقف شناخت امامت بر نبوت و فهم نبوت بر ادراک توحيد .


2-     مفهوم واقعي معرفت امام


فصل دوم :


1-     راه معرفت امام زمان(ع)


2-     قرآن و عترت يک حقيقت ، دو ظهور


3-     جلوه هايي از هماهنگي قرآن و عترت


4-     امام معصوم شاهد اعمال


فصل سوم :


1-     مهدي موجود موعود


2-     امام عصر ، انسان کامل و خليفه خدا


3-     حقيقت خلافت الهي


4-     وحدت انسان کامل از منظر قرآن


5-     زندگي آسوده ، ثمره اطاعت از انسان کامل


بخش دوم


فصل يکم :


1-     مطلق يا نسبي بودن غيبت ولي عصر (عج)


2-     اسرار غيبت


3-     چگونگي بهره بردن از امام (ع) در عصر غيبت


4-     دعاي امام صادق (ع) راهي بر اثبات ولايت فقيه


فصل دوم :


1-     شرايط تحقق حقيقت انتظار


2-     شاهد يا مشهود امام زمان (ع)


3-     عقل راهبرد انتظار حقيقي


فصل سوم :


1-     مراحل کمالي منتظران


2-     دوست داران امام غائب در برابر منتظران امام قائم


فصل چهارم :


1-     آثار انتظار


2-     تکاليف و وظايف منتظران


3-     چگونگي ارتباط با امام زمان (ع)


4-     ادعاي بابيّت و سفارت از ولي عصر (ع)


5-     وظايف منتظران در آينه دعاي مهدوي (ع)


بخش سوم


فصل اول :


1-     ضرورت ظهور


2-     گاه قيام قائم


3-     سيماي عمومي عصر ظهور


فصل دوم :


1-     ظهور بهار دل انگيز قلوب


2-     رسالت مهدوي (ع)


3-     هندسه مدينه مهدوي (ع)


4-     کمال عقل نظري و عملي در حکومت مهدوي (ع)


و در آخر خداي بزرگ را شاکرم که توفيق تحقيق و تنظيم اين اثر از استاد علامه ( دام ظله ) را به اين بنده حقير عنايت کرد و از پيشگاه کريم او و از محضر خليفه اش عاجزانه قبول اين تلاش ناقابل را خواهانم .


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در سه‏شنبه 29/5/1387 و ساعت 1:6 عصر | نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


جناب آقاي بهرامي سلام


از اين که مي خواهيد قبول زحمت کنيد و در فرصت مناسب پاسخي درخور ارائه کنيد ممنونم.  اما من به اين زحمت راضي نيستم .


بسيار کوشيدم تا بحث را از گفتماني متخاصم به گفتگويي دوستانه سوق دهم اما هر بار در نوشته هايتان با الفاظي مانند آنچه اينبار مرقوم فرموديد ( البته شما حوزويها زياد نگران نباشيد!) و نيز نکاتي مانند : ( نهايتا مردم خواهرانشان را برا همديگر صيغه کنند و طبعا ناگفته پيداست سهم دوستان عزيز و همکاران .... در اين معاملات چيست و چه خواهد بود! پس شما حق داريد از اين تفحش سيستماتيک زشت و ظاهرا مشرع دفاع نماييد ) راه مباحثه را به سوي مخاصمه و جدل منحرف ساختيد .


گفتگوي من و شما نه محاجّه ميان حوزه و دانشگاه بود و نه ميدان برتري جوئي يکي از ما بلکه اميد بود که اظهار نظرهايي دوستانه و علمي باشد که من متوقع بودم در شبکه اجتماعي دانشگاهيان کشور دوستاني چون شما به آن پايبند باشند ، اما دريغ .


برادرم ، نه من حوزه و نماد آن هستم و نه شما دانشگاه و نماد آن ، نه من تفکر اسلامي را نمايندگي مي کنم و نه شما انديشه دانشگاهي را ، چه لزومي داشت اين همه نيش و کنايه به جاي ....


با تمام احترامي که به عنوان يک انسان ، هموطن و دوست برايتان قائل هستم از ادامه بحث خويش را معذور مي دارم . فکر مي کنم آنچه تا امروز ميان ما گذشت براي صاحبان خرد کافيست تا در ميان انديشه من و شما به داوري بنشينند و البته داور نهائي خداي بزرگ است .


هر کجا هستيد از خداي بزرگ برايتان سلامتي طلب مي کنم و با علم به آنچه ممکن است در ذهن شريف شما و يا برخي دوستان در خصوص استنکاف من از ادامه اين گفتمان بگذرد ، از ادامه اين گفتگو منصرف مي شوم چرا که رنج اتهامها را تحمل پذير تر از نيش و کنايه هايي مي دانم که به رو در رو قرار گرفتن صف دانش آموختگان حوزه و دانشگاه مي انجامد .


در پناه خداي بزرگ بالنده باشيد .


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در چهارشنبه 9/5/1387 و ساعت 7:4 صبح | نظرات ديگران()

سلام جناب مخبر


در اولين فرصت پاسخ خواهم گفت


عجيب است.


اين جمله از من است:


به ياد داشته باشيد که :من زحمت مي کشم .......... پس پراگماتيست نيستم.


ولي به جاي يکي دو صفحه نوشتن مطالب که نگفتنشان ضمانت آزاديم شده برايتان چند نقطه گذاشتم
زيرا بر اين باور بودم که به خوبي مي دانيد که ار تباط پرولتارياي آگاه بودن و پراگماتيست بودن چيست و به جاي اينکه مطالبي را در تاييد حرفم نياورم چند نقطه برايتان گذاشتم.


حاضرم در اين زمينه سر فرصت مناسب بحث کنيم و اما منبع مورد استفاده من در تعريف سفسطه "استنباطي" شخصي از فلسفه رياضيات برتراند راسل بود.


البته شما حوزويها زياد نگران نباشيد!


زيرا ايشان همان ديالکتيک افلاطون و مکتب مشاع فارابي و ابن سينا را برايتان فرموليزه کرده که من براي تعريف خلاصه سفسطه به آن استناد کردم.


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در چهارشنبه 9/5/1387 و ساعت 7:4 صبح | نظرات ديگران()

سلام جناب مخبر اولا عذر مي خوام


فکر کنم کمي زياده روي کردم البته توي ابراز نظرم و استفاده از واژه ها! وگرنه حرفم را پس نمي گيرم.


اولا خواهش مي کنم از ترفندهاي حوزوي استفاده نکنيد من در همان کامنت اول ابراز برائت از مباحثه طويل و بي نتيجه حول مباحث توريک کردم .


از شما خواهش مي کنم براي حرفتان برهان بياوريد . من حديث و آيه به عنوان حجت طلب نکردم. فرضي که شما از آن براي اثبات حکمتان استفاده مي کنيد براي من محل شک شديده است. وقتي گفتم از تجارب بشري مثال بزنيد يعني اينکه علمي صحبت کنيم .


تعريف علم چيست؟


اسلوب تحليلي علمي چيست ؟و روش استنتاج علمي چيست؟


خواهش مي کنم تظاهر به تجاهل نفرماييد قربان . که خود استاديد و مرزوق متدهاي علمي ولي براي ما "عوام"! به گونه اي ديگر داد سخن دادن......


خود نيک مي دانيد پراگماتيست کيست و پوزيتيوست ملجا و منبع فکري چه گروههايي است.  اين افکار و گرايشات در پراتيک روزمره انسانها متجلي مي شود.


به ياد داشته باشيد که :من زحمت مي کشم .......... پس پراگماتيست نيستم .


ولي کسي که از دسترنج ديگران مي خورد را چه عرض کنم؟


در باب سفططه و مغلطه فرموديد:


بايد عرض کنم که سفسطه يک تعريفش اين است که شما از يک فرض صحيح نامربوط به بحث يک استنتاج صحيح نامربوط به بحث اخذ کنيدحالا اگر من رشد فاجعه بار انواع مصائب اجتماعي فرهنگي را در سي سال اخير که اتفاقا مصادف با حاکميت قوانين شرع مبين است را در يک پاراگراف و در ادامه هم آوردم ،آيا دارم سفسطه مي کنم يا بيان تحليلي واقعيات ؟


گناه از استنتاج من است يا از واقعيات جامعه ؟


در باب مغلطه هم به همين شکل است . وقتي از يک فرض صحيح يک حکم غلط استنتاج کنيم دچار مغلطه در گفتار شده ايم . با عرض پوزش اين مورد نيز در باب سخن جنابعالي مصداق دارد زيرا بلافاصله پس از ذکر جملاتي صحيح و ارزشمند در باره لزوم وجود قانون در جامعه ،استنتاج فرموديد که ................. و نهايتا مردم خواهرانشان را برا همديگر صيغه کنند و طبعا ناگفته پيداست سهم دوستان عزيز و همکاران .... در اين معاملات چيست و چه خواهد بود پس شما حق داريد از اين تفحش سيستماتيک زشت و ظاهرا مشرع دفاع نماييد
اميدوارم کلام بي حجاب من حمل بر توهين به مقام حضرت نگردد که جدا از آن روگردانم.


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در سه‏شنبه 8/5/1387 و ساعت 11:30 عصر | نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


جناب آقاي بهرامي سلام


اين جمله از شماست : (به ياد داشته باشيد که :من زحمت مي کشم .......... پس پراگماتيست نيستم). تعجب مي کنم اين چه استدلالي است ؟ واقعا معني پراگماتيسم را نمي دانيد يا مخصوصاً اين چنين با کنايه توهين مي کنيد ؟


بد نيست براي آشنائي با اين اصطلاحات و جلوگيري از خطاي در استعمال آنها حد اقل به کتاب (فرهنگ واژه ها) نوشته آقاي بيات مراجعه کنيد.


فرموديد : ( از شما خواهش مي کنم براي حرفتان برهان بياوريد .) اما وقتي شما برهان را تنها در تجربه خلاصه مي فرمائيد و هر گونه بحث و استدلال غير تجربي را بيهوده و بي نتيجه تلقي مي کنيد چه جائي براي برهان آوردن مي ماند ؟


جهت مزيد اطلاع جنابتان و نيز دوستان بزرگوار ديگر عرض مي کنم :


پراگماتيسم : مکتبي فکري است که مبتني بر تقدم عمل بر انديشه و به اصطلاح اصالت عمل است .
پوزيتيويسم : مکتبي ديگر است که به اصالت تجربه معقد است و باور دارد هر چيز غير قابل تجربه ( مانند مباني و براهين عقلي و انتزاعات آن که از حوزه تجربه بيرون هستند ) اساساً علمي نيست.
ملاحظه مي فرمائيد که خلط و مغلطه کار کيست ؟


اصرار حضرتتان بر بي فايده بودن مباحث نظري و تأکيد بر بيان تجارب عملي و برهان تلقي کردن آنها و نفي ارزش برهاني از مباحث تئوريک بزرگترين شاهد بر صحت ادعاي من است .


کاش مي دانستم که تعريفي که از سفسطه ارائه فرموده بوديد از کدام منبع بود . اما بر اساس منابع علم منطق ( البته اگر آنها را علم بدانيد ) سفسطه عبارت است از استفاده از مقدمات غلط در قلبهاي منطقي و اخذ نتايج مطابق با آن مقدمات که در اين صورت اگر چه شکل برهان و نتيجه با مقدمات سازگار خواهد بود اما چون نتيجه برهان همواره تابعي از اخص مقدمه ها است و مقدمات باطل اند نتيجه صادق نخواهد بود .


اما مغلطه يعني استفاده نا به جا از مقدماتي که حتي ممکن است صحيح باشند براي اخذ نتيجه اي خاص . مغلطه انواعي دارد که يکي از انواع آن در هم آميختن مباحث نظري با مصاديق عملي است به نوعي که نتايج عملي را ( فارغ از صحت يا سقم آنها ) برهان نقض مباني نظري قرار دهيد.


علاوه بر اين ، بسا که چيزي از ابعاد تئوريک کاملا صحيح باشد اما در مقام عمل بواسطه تخلف يا اشتباه مجريان که موجب عدم اجراي صحيح يا اجراي ناقص آن مي شود نتيجه مطلوب را به بار نياورد .


فرموده ايد : ( اگر من رشد فاجعه بار انواع مصائب اجتماعي فرهنگي را در سي سال اخير که اتفاقا مصادف با حاکميت قوانين شرع مبين است را در يک پاراگراف و در ادامه هم آوردم ،آيا دارم سفسطه مي کنم يا بيان تحليلي واقعيات ؟ گناه از استنتاج من است يا از واقعيات جامعه ؟) . اشکال دقيقاً همين است .خلط مفاهيم با مصاديق . اگر بپذيريم که هر چه درباره مصاديق اجتماعي جرم و جنايت فرموده ايد صحيح باشد باز هم فرمايشاتتان خطاست چرا که مقدمات استدلالتان با خلط و غلط همراه است .غير از آن که من در پاسخ اول شما از هيچ آيه يا روايتي استفاده نکردم تا شما بفرمائيد : ( من حديث و آيه به عنوان حجت طلب نکردم (اگر آيه يا روايتي را در آن پاسخ يافتيد محترمانه دستتان را مي بوسم و از گفتگو کناره مي گيرم .
براي شما هم عرض مي کنم در ضمن اين که از اصل مشروعيت عقد موقت قوياً دفاع مي کنم از دامن زدن به آن در جامعه و تلاش براي نشر عمومي و رسمي آن به شدت انتقاد مي کنم و معتقدم به جاي پرداختن به چنين امري بايد به راهکارهاي ديگري انديشيد که عملي تر و اجرائي تر باشد . من هم معتقدم اين امر مشروع به عنوانيک راه اصيل ارتباط از سوي شرعيت مبين معرفي نشده و تنها در برخي موارد تجويز مي شود . من هم معتقدم برخي و شايد بيش از برخي از افراد جامعه که به دنبال چشيدن مزه آغوشهاي مختلف بوده و هستند اين حکم اسلامي را دستاويز هوسراني هايشان قرار داده و آن را از جايگاه منفعت بخشش به زير کشانده اند .


 من هم معتقدم اگر امروز امثال شما برادر محترمم چنين بي مهابا به احکام شريعت مي تازيد يکي از دلائلش نقائص عملي برخي مدعيان است که به جاي اين که خود را در خدمت دين قرار دهند دين را در خدمت گرفتند و از ان دکه آب و نان ساختند و يا در سايه شعار تدين به هوسراني پرداختند.


يقينا اگر نبود امثال اين نقيصه هاي زشت عملي برخي مدعيان جاهل و يا دزدان با چراغ ، امروز شما هم ديدگاه ديگري داشتيد.


از اين که نوشته ام طولاني شد از همه دوستانم بويژه برادرم آقاي بهرامي به شدت پوزش مي خواهم .
اميدوارم اين مکالمات زمينه تفاهم را فراهم آورد و نه بستر تخاصم را .


موفق باشيد .


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در سه‏شنبه 8/5/1387 و ساعت 11:30 عصر | نظرات ديگران()

جناب مخبر اولا لطفا همه چيز را سياه يا سفيد نبينيد.


مطابق کدام تجربه آزموده شده بشري مي گوييد اگر اين چهار تا کلمه به قول رفقا خوانده نشود در همه جا آنارشسم جنسي رخ مي دهد؟


آيا مي توانيد حرفتان را ثابت کنيد؟


قبل از انقلاب همکاران حضرتعالي با همين حربه روي مخ مردم کار مي کردند که واويلا اگر ما نباشيم و اين چهار تا کلمه را نخوانيم نمي دانم بگويم متاسفانه يا خوشبختانه ( آفتاب آمد دليل آفتاب) و الان همه خلق الله مي توانند امروز خودشان را با ديروز خودشان و امروز خودشان را با امروز ديگران مقايسه کنند و ببينند فجايع(حيف که کلمه تاثر برانگيزتري پيدا نکردم) روي داده در ايران امروز را با کدام کشور و کدام قبيله وحشي چند هزار سال پيش مقايسه کرد.


دين ما و مخصوصا مذهب شيعه جعفري که فقه مورد اشاره جنابعالي متاصي از آن است الحمد الله به قدري تناقض(نه تضاد!) در درون مباني و اصول خودش دارد که دستمايه سوفسطايياني خواهد بود که بخواهند مباحثه و مجادله نظري راه بياندازند و يک بحث بي انتها و بي نتيجه فرسايشي را آغاز کنند
لطفا از تجربه صحبت کنيد .


از اينکه اين تزي که مي فرماييد(هر تزي) در کجا و در چه زماني ، چه نتايجي به بار مي آورد و آورده است؟
اين است منهج ما آمار فقط آمار صحيح از تجربيات بشري . نه اينکه بنشينيم و ريشه هاي نظري يکديگر را بکاويم.


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در سه‏شنبه 8/5/1387 و ساعت 12:34 صبح | نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


جناب بهرامي سلام.


متاسفم که از ابتدا متوجه عرض بنده نشديد . بنا بر اين متوقع هم نيستم که وقتي اولين نکته را متوجه نشديد آخرين نکته را ادراک فرموده باشيد.


عرض اول بنده اين بوده و هست که اگر قانون در هر امري حاکم نباشد موجب آنارشسيم مي شود . آيا تجارب دقيق بشري شما اين حقيقت را هم انکار مي کند ؟!


ابتدا اجازه بدهيد در اين موضوع به تفاهم برسيم تا بعد دوباره برگرديم سر مطلب اصلي.


اما نکته ديگر اين که در متن نگاشته حضرتتان تناقض و سفسفطه بيش از آن است که به شما اجازه بدهد دين و خصوصاً مباني تشيع را به تناقض و تضاد متهم کنيد . اولين و ساده ترين مغالطه و سفسطه حضرتتان همين است که مبحثي کاملا کاناليزه شده در حوزه روابط بين جنسي را با مسئله اجتماعي انقلاب ( که البته در جاي خود قابل نقد و بررسي است ) خلط کرده ايد و از اين نتيجه گرفته ايد که نبايد روي مباني نظري سخن گفت .
و نکته آخر اين که به نظر مي رسد چنان در چنگال پراگماتيسم و پوزيتيويسم تسخير شده ايد که فراموش کرده ايد هر انگيزه عملي بر محور يک مباني نظري مي گردد و تا مباني نظري آن تبيين نشود نوبت يه نقد حوزه عمل نمي رسد .


دوستانه توصيه مي کنم با پرهيز از خلط مباحث و اهانت به باورهاي ديگران چنان وارد گفتگو بشويد که از جايگاه علمي شما انتظار مي رود .


موفق باشيد .


 نوشته شده توسط سيد محمد حسن مخبر در سه‏شنبه 8/5/1387 و ساعت 12:33 صبح |