سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

ولایت چیست ؟ ولایت پذیری کدام است ؟ (قسمت سوم - بخش اول )

مرحوم شهید استاد آیت الله مرتضی مطهری (قدس سره) در کتاب ( ولاء ها و ولایت ها ) مراتب ولایت را از منظری دیگر بررسی می کنند . مراتب ولاء در بیان شهید مطهری (ره) بر بستری از اندیشه کلامی مورد بررسی قرار گرفته و به همین دلیل هم کمتر به جنبه های عمومی و اجتماعی مراتب ولاء پرداخته اند . آنچه در ذیل خواهد آمد خلاصه ای از این رتبه بندی است که البته در مواردی که کمتر به فضای بحث مربوط است تنها به اشاره ای بسنده کردیم.

ایشان مفهوم کلّی ولایت را به دو مقوله ولاء منفی و ولاء اثباتی تقسیم می کنند اما از آنجا که محور مباحث ما در این سلسله مقالات ولای اثباتی است ، شرح ولای منفی را به اصل کتاب وا می گذاریم .

ایشان ولاء اثباتی را نیز به نوبه خود به بخش ولاء عام و ولاء خاصّ تقسیم می کنند و در توضیح ولاء عام چنین می گویند : اسلام خواسته است مسلمانان به صورت واحد مستقلّى زندگى کنند، نظامى مرتبط و اجتماعى پیوسته داشته باشند، هر فردى خود را عضو یک پیکر که همان جامعه اسلامى است بداند، تا جامعه اسلامى قوى و نیرومند گردد ، که قرآن مى‏خواهد جامعه مسلمانان برتر از دیگران باشد: " وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحْزَنوا وَ انْتُمْ الأعْلَوْنَ انْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ". آل عمران – آیه 139 ] یعنی[ سست نشوید و اندوهگین نباشید که اگر به حقیقت مؤمن باشید شما برترید.

در بخش دیگری از این تقسیم به تعریف و شرح مراتب مختلف ولاء خاصّ پرداخته و مراتب مختلف آن را توضیح می دهند . ایشان ولاء خاص را چنین تعریف می کنند : ولاء اثباتى خاص ، ولاء اهل البیت (علیهم السّلام) است. در اینکه پیغمبر اکرم مسلمانان را به نوعى ولاء ، نسبت به خاندان پاک خود خوانده و توصیه نموده است جاى بحث نیست‏.

آنگاه به مناسبت بررسی معنای ولایتی که در خصوص عترت طاهره (س) در آیات و روایات مطرح است به انواع ولاء خاصّ اشاره می کنند . ایشان می فرمایند : این دو کلمه ] ولاء و ولایت[ معمولًا در چهار مورد استعمال مى‏شود:

1 - ولاء محبّت یا ولاء قرابت‏

ولاء محبت یا ولاء قرابت به این معنى است که اهل البیت، ذوى القرباى پیغمبر اکرم‏اند و مردم توصیه شده‏اند که نسبت به آنها به طور خاص، زائد بر آنچه ولاء اثباتى عام اقتضا مى‏کند، محبّت بورزند و آنها را دوست بدارند. این مطلب در آیات‏ قرآن آمده است و روایات بسیارى نیز در این زمینه از طرق شیعه و اهل سنّت وارد شده که محبّت اهل البیت و از جمله على (علیه السّلام) را یکى از مسائل اساسى اسلامى قرار مى‏دهد.

 2 - ولاء امامت‏

ولاء امامت و پیشوایى و به عبارت دیگر مقام مرجعیّت دینى یعنى مقامى که دیگران باید از وى پیروى کنند، او را الگوى اعمال و رفتار خویش قرار دهند و دستورات دینى را از او بیاموزند، و به عبارت دیگر زعامت دینى. چنین مقامى مستلزم عصمت است، و چنین کسى قول و عملش سند و حجّت است براى دیگران. این همان منصبى است که قرآن کریم درباره پیغمبر اکرم مى‏فرماید:

( لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الاخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً ) سوره احزاب آیه 21 ]یعنی[ براى شما در (رفتار) فرستاده خدا پیروى‏اى نیکوست براى آنان که امیدوار به خدا و روز دیگرند و خدا را بسیار یاد کنند.

(قُلْ انْ کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنوبَکُمْ ) سوره آل عمران آیه 31 ]یعنی [بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد.

امامت و پیشوایى و مقتدایى دینى، به طورى که آنچه پیشوا مى‏گوید و هر طور عمل مى‏کند سند و حجّت الهى تلقّى شود، نوعى ولایت است، زیرا نوعى حقّ تسلّط و تدبیر و تصرّف در شؤون مردم است. به طور کلّى هر معلّم و مربّى از آن جهت که معلّم و مربّى است، ولىّ و حاکم و متصرّف در شؤون متعلّم و مربّاست   ] مربّا یعنی فردی که مورد تربیت قرار می گیرد [ چه رسد به معلّم و مربّى‏اى که از جانب خدا این حق به او داده شده باشد.

این نوع از ولاء را اگر به امام نسبت دهیم به معنى حقّ پیشوایى و مرجعیّت دینى است و اگر به افراد امّت نسبت دهیم به معنى پذیرش و قبول این حقّ است.

3 - ولاء زعامت‏

ولایت زعامت یعنى حقّ رهبرى اجتماعى و سیاسى. اجتماع نیازمند به رهبر است. آن کس که باید زمام امور اجتماع را به دست گیرد و شؤون اجتماعى مردم را اداره کند و مسلّط بر مقدّرات مردم است «ولىّ امر مسلمین» است. پیغمبر اکرم در زمان حیات خودشان ولىّ امر مسلمین بودند و این مقام را خداوند به ایشان عطا فرموده بود و پس از ایشان طبق دلایل زیادى که غیر قابل انکار است به اهل البیت رسیده است.

آیه کریمه ( اطیعُوا اللَّهَ وَ اطیعُوا الرَّسولَ وَ اولِى الأمْرِ مِنْکُمْ ) سوره نساء آیه 59 ]یعنی[ اطاعت کنید خدا و پیغمبر را و کسانى را که اداره کار شما به دست آنهاست ؛ و همچنین آیات اوّل سوره مائده و حدیث شریف غدیر و عموم آیه ( انَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ ) سوره مائده آیه 55 و عموم آیه ( النَّبِىُّ اوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ انْفُسِهِمْ) سوره احزاب آیه 6 ناظر به چنین ولایتى است.

در این جهت که پیغمبر اکرم چنین شأنى را داشته و این یک شأن الهى بوده است- یعنى حقّى بوده که خداوند به پیغمبر اکرم عنایت فرموده بود نه اینکه از جانب مردم به آن حضرت تفویض شده باشد- میان شیعه و سنّى بحثى نیست. برادران اهل سنّت ما با ما تا اینجا موافق‏اند. سخن در این است که پس از پیغمبر اکرم تکلیف «ولایت زعامت» چیست؟ افراد مردم براى اینکه اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نیاید، باید از کسى و مقامى به عنوان حاکم و ولىّ امر اطاعت کنند. تکلیف چنین مقامى چیست؟ آیا اسلام در این باره تکلیفى معیّن کرده است و یا بکلّى سکوت اختیار کرده است، و اگر تکلیف معیّن کرده چگونه است؟


» نظر

ولایت چیست ؟ ولایت پذیری کدام است ؟ (قسمت سوم- بخش دوم )

از قرآن مجید و هم از سنّت و سیره نبوى استنباط مى‏شود که پیغمبر اکرم در میان مسلمین در آن واحد داراى سه شأن بود:

اوّل اینکه امام و پیشوا و مرجع دینى بود و ولایت امامت داشت، سخنش و عملش سند و حجّت بود (ما اتیکُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهیکُمْ عَنْهُ فَانْتَهوا) سوره حشر آیه 7 ]یعنی[ آنچه را پیغمبر براى شما آورده است بگیرید و از آنچه شما را باز دارد بایستید.

دوم اینکه ولایت قضائى داشت، یعنى حکمش در اختلافات حقوقى و مخاصمات داخلى نافذ بود (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنونَ حَتّى‏ یُحَکِّموکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدوا فى انْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّموا تَسْلیماً) سوره نساء آیه 6 ]یعنی[ نه چنین است. به پروردگارت سوگند، ایمانشان واقعى نخواهد بود تا در آنچه در بینشان اختلاف شود داورت کنند و سپس در دلهاى خویش از آنچه حکم کرده‏اى ملالى نیابند و بى‏چون و چرا تسلیم شوند.

و البتّه با اینکه در این مورد مثل مورد قبل استعمال کلمه «ولایت» صحیح است ولى ندیده‏ایم این کلمه عملًا در باب ولایت قضائى استعمال شده باشد.

سوم اینکه ولایت سیاسى و اجتماعى داشت؛ یعنى گذشته از اینکه مبیّن و مبلّغ احکام بود و گذشته از اینکه قاضى مسلمین بود، سائس و مدیر اجتماع مسلمین بود، ولىّ امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بود. همچنانکه قبلًا گفته شد، آیه کریمه (النَّبِىُّ اوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ انْفُسِهِمْ) سوره احزاب آیه 6 و همچنین آیه (اطیعُوا اللَّهَ و اطیعُوا الرَّسولَ وَ اولِى الامْرِ مِنْکُمْ) سوره نساء آیه 59 ناظر به این قسمت است. البتّه پیغمبر اکرم شأن چهارمى هم دارد که بعداً ذکر خواهد شد.

پیغمبر اکرم رسماً بر مردم حکومت مى‏کرد و سیاست اجتماع مسلمین را رهبرى مى‏نمود؛ به حکم آیه کریمه (خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها) سوره توبه آیه 103 از مردم مالیات مى‏گرفت، شؤون مالى و اقتصادى اجتماع اسلامى را اداره مى‏کرد.

این شأن از شؤون سه گانه رسول اکرم، ریشه بحث خلافت است.

شهید مطهری (ره) پس از آن که مرتبه سوم از مراتب ولایت خاصّه را مطرح می کنند به مبحث امامت و تفاوت آن با نبوت می پردازد . ایشان می فرماید : این نکته لازم است گفته شود که کلمه «امامت» همچنانکه در مورد پیشوایى در اخذ معالم دین استعمال شده است، یعنى «امام» گفته مى‏شود و مفهومش «کسى است که معالم دین را از او باید فرا گرفت» و اهل سنّت به همین عنایت، به ابو حنیفه و شافعى و مالک و احمد حنبل کلمه «امام» اطلاق مى‏کنند، در مورد زعامت اجتماعى و سیاسى نیز زیاد به کار رفته است.

على (علیه السّلام) در یکى از نامه‏هایش که در نهج البلاغه نامه 26 ثبت است مى‏فرماید:

فانّ اعظم الخیانة خیانة الامّة و افظع الغشّ غشّ الائمّة. ]یعنی[ بزرگترین خیانتها خیانت به جامعه است و شنیع‏ترین دغلبازیها، دغلبازى با پیشوایان مسلمین است.

زیرا نتیجه این دغلبازى علیه مسلمین است. اگر ناخداى یک کشتى آن کشتى را درست هدایت کند و شخصى پیدا شود و آن ناخدا را فریب دهد و کشتى را دچار خطر کند، تنها به ناخدا خیانت نکرده است، به همه سکّان کشتى خیانت کرده است. در این جمله نیز کلمه «امام» به اعتبار رهبرى اجتماعى اطلاق شده است.

در تاریخ مسلمین زیاد مى‏خوانیم که مسلمانان- حتّى ائمّه اطهار- خلفاى عصر خود را با کلمه «امام» خطاب مى‏کردند. چیزى که هست امام به این معنى گاهى امام عدل است و گاهى امام جور و مسلمانان در قبال هر یک از آنها وظایفى دارند. پیغمبر اکرم در حدیث مشهورى که فریقین روایت کرده‏اند فرمود: افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر کافی ، ج5 ، ص 59. ]یعنی[ بالاترین جهاد، یک سخن حقّ است در برابر یک پیشواى جور.

4 - ولاء تصرّف‏

ولاء تصرّف یا ولاء معنوى بالاترین مراحل ولایت است. امّا ولایت تصرّف یا ولایت معنوى، نوعى اقتدار و تسلّط فوق العاده تکوینى است‏. ولایت به این معنى غیر از نبوّت و غیر از خلافت و غیر از وصایت و غیر از امامت به معنى مرجعیّت در احکام دینى است؛ غیریّتش با نبوّت و خلافت و وصایت، واقعى است و با امامت، مفهومى و اعتبارى.

مقصود از اینکه غیریّتش با نبوّت و خلافت و وصایت، واقعى است این نیست که هر که نبى یا وصى یا خلیفه شد «ولّى» نیست، بلکه مقصود این است که نبوّت و همچنین وصایت و خلافت، حقیقتى است غیر از ولایت ؛ و الّا انبیاء عظام، خصوصاً خاتَم آنها، داراى ولایت کلّیه الهیّه بوده‏اند.

ایشان پس از پایان یافتن موضوع مورد بحث مسئله ولایت و امامت را از منظر اندیشه شیعی بررسی کرده و می فرمایند :

از نظر شیعه که مسأله ولایت مطرح است از سه جنبه مطرح است و در هر سه جنبه چنانکه گفته شد کلمه امامت به کار رفته است:

اوّل از جنبه سیاسى، که احقّ و الیق براى جانشینى پیغمبر براى زعامت و رهبرى سیاسى و اجتماعى مسلمین چه کسى بوده است و چه کسى مى‏بایست بعد از پیغمبر زعیم مسلمین باشد، و اینکه پیغمبر از طرف خداوند على را براى این پست و مقام اجتماعى تعیین کرده بود. این جهت است که در حال حاضر جنبه تاریخى و اعتقادى دارد نه جنبه عملى.

دوم آنکه در بیان احکام دین بعد از پیغمبر به چه کسانى باید رجوع کرد و آن کسان علم خود را از چه طریق کسب کرده‏اند؟ و آیا آنها در بیان احکام معصوم‏اند یا نه؟ و چنانکه مى‏دانیم شیعه معتقد به امامت ائمّه معصومین است. این جهت، هم جنبه اعتقادى دارد و هم عملى.

سوم از جنبه معنوى و باطنى. از نظر شیعه در هر زمان یک «انسان کامل» که نفوذ غیبى دارد بر جهان و انسان، و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب است و داراى نوعى تسلّط تکوینى بر جهان و انسان است، همواره وجود دارد و به این اعتبار نام او «حجّت» است. بعید نیست- همچنانکه گفته‏اند- آیه کریمه (النَّبِىُّ اوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ انْفُسِهِمْ) سوره احزاب آیه 6  ناظر به این معنى از ولایت نیز بوده باشد.

گفتم رشد یعنى قدرت مدیریّت. وقتى که انسان مى‏خواهد انسانهاى دیگر را اداره کند یعنى وقتى که موضوع رشد اداره انسانهاى دیگر باشد، آن را «مدیریّت و رهبرى» مى‏نامیم. این نوع از رشد دراصطلاح اسلامى «هدایت» و به تعبیر رساتر «امامت» نامیده مى‏شود. دقیق‏ترین کلمه‏اى که بر کلمه «امامت» منطبق مى‏شود همین کلمه «رهبرى» است. فرق نبوّت و امامت در این است که نبوّت، راهنمایى و امامت، رهبرى است.

در مقاله آینده به عنوان زیر مجموعه ولایت خاصّه به مسئله ولایت فقیه در فقه شیعه خواهیم پرداخت . البته متذکر می شوم که ما در آن مقاله با پیش فرض گرفتن اثبات اصل ولایت فقیه تنها به مباحث اصولی پیرامون آن می پردازیم تا زمینه را برای بررسی حوزه ولایت پذیری در هر یک از مراتب ولایت مهیا کرده باشیم .


» نظر

ولایت چیست ؟ ولایت پذیری کدام است ؟ (قسمت دوم )

ولاء و ولایت مراتب مختلفی دارد که هر مرتبه در حقیقت جلوه ای از همان ریشه و معنای واحد است . این مراتب مختلف همان چیزی است که از آن به انواع ولاء یاد می کنیم . یاد آوری می کنم که موضوع مباحث ما بر محور ولاء مثبت خواهد بود .

علامه شهید مرتضی مطهری (ره) در کتاب " ولاء و ولایتها " مراتب ولاء مثبت را به دو گرو ه کلّی شامل ولاء عام و ولاء خاص تقسیم می کند و سپس ولاء خاص را نیز به ولاء محبّت، ولاء امامت، ولاء زعامت، ولاء تصرّف یا ولایت تکوینی تقسیم می کند .

شهید مظلوم و متفکر کم نظیر مرحوم شهید آیت الله دکتر بهشتی (ره) در کتاب " ولایت ، رهبری ، روحانیت " انواع ولایت را بر اساس یک جریان تشکیکی و با تأکید بر نگاهی جامعه شناختی ، تشریح می کنند . خلاصه نظام ولائی که شهید مظلوم آیت الله بهشتی (ره) به آن می پردازند چنین است :

قبل از پرداختن به مراتب ولاء تذکر یک نکته ضروری است و آن این که در هر مرتبه ای از مراتب ولایت میان طرفین رابطه ولاء ، تعهد و تضامن و مسئولیتی دو طرفه به وجود می آید که دوام و قوام رابطه ولاء و ولایت وابسته به حفظ آن پیوند و تعهد است . به بیان دیگر رابطه ولاء برای هر دو سوی رابطه حقی ایجاد کرده و تکلیفی می آفریند . بر این اساس هرگز مسئولیت یا حقوق حاصل از پیوند ولاء ، یک طرفه نبوده ، نیست و نخواهد بود .

اولین ، ساده ترین و نخستین تجلی ولاء در یک رابطه دوستانه یافت می شود . یک رابطه دوستانه بی غل و غشّ که هر دو از صمیم دل یکدیگر را دوست دارند ؛ چرا که در چنین رابطه ای دو نفر چنان به هم پیوسته اند که هیچ عاملی خارج از آن دو نفر میان آنها فاصله نشده است . در این مرتبه " ولاء " به معنی دوستی است .

دومین مرتبه از مراتب ولاء با پیوند خویشاوندی همراه می شود و پیوند خونی و قرابت حاصل از آن پیوند نیز به آن دوستی و صداقت افزوده می شود . در این مرتبه " ولاء " به معنی خویشاوندی است .

سومین مرتبه از ولاء آنجاست که به مرتبه دوم یعنی خویشاوندی در نظامی حقوقی انسجام و استحکام بیشتری ببخشند و آن را منشاء یک سری حقوق در میان طرفین رابطه " ولاء " قرار دهند . در این مرتبه معنی " ولاء " سرپرستی است .

گام بعدی و مرتبه بالاتر از مراتب ولاء ، ولاء اجتماعی است . ولایت اجتماعی یعنی داشتن یک سرنوشت مشترک در زندگی سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و ... در یک واحد اجتماعی . این واحد اجتماعی بنا به شرایط و زمانهای مختلف می تواند یک قبیله باشد یا یک ملت یا تمام جامعه انسانی .

ولایت اجتماعی ریشه در تاریخ تمدن بشر دارد . از وقتی که بشر کوچکترین واحدهای اجتماعی را تشکیل داد و اعضاء این واحد اجتماعی برای رسیدن به سرنوشت اجتماعی مشترک نسبت به یکدیگر متعهد شدند این مرتبه از ولاء شکل گرفت . در ادوار مختلف این تضامن اجتماعی معیارهای مختلفی داشته است . این معیارها گاهی رابطه قبیله ای ، گاهی اشتراک محیط جغرافیایی و گاهی امور دیگری بوده است.

به عنوان مثال یکی از معیارهای شکیل چنین ولائی در میان اعراب و سایر جوامع قبیله ای تحلیف یا هم پیمانی بود. به این معنی که اگر فرد یا گروهی با قبیله ای دیگر وارد پیمان مشترکی می شد و سرنوشت اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی خود را با آنان گره می زد و قبیله مزبور نیز این پیمان را می پذیرفتند آنگاه قبیله میزبان همانطور که نسبت به سرنوشت اعضاء خودش حساس بود ، نسبت به سرنوشت هم پیمانانش نیز به همان اندازه احساس مسئولیت می کرد . برای نشان دادن چنین پیوندی نیز از واژه " مولا " به معنی کسی که از ولاء آن قبیله برخوردار می شد استفاه می کردند .

چنین پیمانی در عصر ما نیز رایج است . مثلا فرد ایرانی الاصلی که به کشوری دیگر پناهنده می شود و یا به نوعی خود را شهروند کشور دیگری قرار می دهد و کشور میزبان هم این پناهندگی را می پذیرد عملا تحت ولایت ، حمایت و سرپرستی کشور دوم در می آید و کشور دوم موظف است همانند یکی از شهروندان اصیل خودش به استیفای حقوق تابعینش بپردازد و مدافع حقوق ، امنیت و حدود او باشد .

اسلام با پیدایش خود ، معیار این هم پیمانی اجتماعی و ولایت جمعی را از معیارهای عادی و مادی به معیاری ایمانی بدل کرد و در حقیقت ولاء اجتماعی را گامی دیگر به پیش برد . بر اساس تعالیم اسلام هر فردی که اسلام را پذیرفت به طور خودکار تابعیت جامعه اسلامی را به دست می آورد و جامعه اسلامی بی آنکه به منطقه جغرافیایی یا زبان مشترک یا هر عامل دیگری اصالت بدهد ، و تنها به اعتبار مسلمان بودن او ، موظف به حمایت از حقوق و حدود او خواهد بود . این همان اصل اصیل ولایت اجتماعی است که قرآن کریم در آیه 71 سوره مبارکه توبه به آن تأکید کرده است ( وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض ) .

پس از رحلت پیامبر اکرم معیار دیگری نیز در دل این معیار کلّی ، در جامعه پدید آمد . آن معیار وجود حزب یا گروه مشترک اجتماعی بود زیرا پس از رحلت پیامبر چند دسته یا حزب در جامعه اسلامی تشکیل شد . هر یک از این دسته ها در مسئله حکومت و زمامداری امت اسلام به فرد یا گروهی گرایش پیدا کردند . خزرجی ها که بیشترین ساکنان مدینه بودند به حکومت سعد بن عباده گرایش یافته و در حزب او در آمدند . برخی از مهاجرین نیز به حاکمیت ابوبکر گرایش پیدا کرده و در حزب او در آمدند و گروهی نیز معتقد به حق حاکمیت علی (ع) بودند و در حزب علی (ع) در آمدند .

در این مرحله ولاء و ولایت عبارت می شد از پیوند و تعهدی دو سویه و متقابل میان اعضاء حزب و رهبری آن . این پیوند تعهد آور عبارت بود از وظیفه اعضاء حزب در برابر رهبر آن و حقّی که اعضاء بر گردن رهبر داشتند و متقابلاً وظیفه رهبر در برابر اعضاء و حقّی که بر گردن آنها داشت . به عنوان مثال کسانی که در حزب پاک سیاسی ، اجتماعی، اخلاقی ، معنوی و همه جانبه علی (ع) حضور داشتند (که به شیعیان او مشهور بودند) نسبت به علی (ع) تعهد پیروی و تبعیّت داشتند و علی (ع) نیز نسبت به آنها تعهد راهنمایی ، هدایت ، امامت و رهبری داشت .

بالاترین ولایت در مراتب ولاء ، متعلق به ولایت عبد و مولاست که در اندیشه اسلامی و شیعی منحصراً میان بندگان و خدای بزرگ محقق می شود . در این مرتبه از ولاء نیز خدای بزرگ خویش را متعهد به هدایت و اعطاء رحمت خاص به کسانی کرده است که ولایت او را بپذیرند و آنانی که در این رابطه ولائی خود را بنده خدا می دانند متعهد می شوند که تنها او را پرستش کرده ، جز او را نپرستند و به اوامرش گردن نهند و به غیر از دستور او تابع امر هیچ کس دیگری نباشند . ( اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا ) آیه 257 بقره و ( وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنین‏ ) آیه 68 آل عمران و ( وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقین‏) آیه 19 جاثیه.

در قسمت بعدی ،‏ مراتب ولایت را از دیدگاه شهید علامه آیت الله مرتضی مطهری (ره) مورد بررسی قرار خواهیم داد .
» نظر

ولایت چیست ؟ ولایت پذیری کدام است ؟ (قسمت اول )

" ولایت " و " ولایت پذیری " این واژه ها و مفاهیم آنها در اندیشه اسلامی عموماً و در باور شیعی خصوصاً جایگاهی ویژه ای دارند . اساساً به نظر نمی رسد کسی مسلمان بودن را بر گزیند اما ولایت و ولایت پذیری را انکار کند زیرا جوهره اسلام که همانا تسلیم در برابر امر خدای یگانه بدون هیچ گونه مقاومت قلبی است با ولایت و ولایت پذیری ملازم است .

پس از انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام راحل (قدس الله نفسه) واژه " ولایت پذیری " در عرصه های اجتماعی کاربرد بیشتر و عینی تری پیدا کرد و هر چه از روزگار رحلت امام به سمت زمان حاضر پیش رفتیم فراوانی استعمال این واژه فزونی یافت و فارغ از صحت و سقم تلقی های مختلفی که از آن وجود داشت ، آرام آرام بدل به معیار تامّی برای وفاداری به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی گردید . همین کارکرد آخرین موجب شد تا این مفهوم برای برخی از سیاسیون به سلاحی برای مقابله با مخالفین سیاسی شان بدل شود و برخی با بهره بردن از آن  اقدام به از پا در آوردن مخالفان خویش کنند .

اما به واقع " ولایت " چیست و " ولایت پذیری " به چه معناست ؟

برای روشن شدن پاسخ این سؤالات باید اول معنی ولایت را مورد بررسی قرار دهیم و سپس انواع ولاء را شناخته  و در آخر معنای ولایت پذیری را در انواع ولاء مورد تحلیل قرار دهیم .

به یاری خدا بنا دارم تا طی چند مقاله به طرح اجمالی موارد یاد شده بپردازم تا از این رهگذر تعریفی نهایی و روشن از " ولایت " و " ولایت پذیری " ارائه سازم و در این تلاش از آثار بزرگانی چون امام راحل (قدس الله نفسه ) ، علامه طباطبائی ، علامه شهید آیت الله مرتضی مطهری ، شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی ( قدس الله اسرارهم ) و استاد فرزانه ام حضرت علامه آیت الله جوادی آملی (دام ظله) نیز بهره خواهم برد .

اکنون و در اولین قسمت از این سلسله مقالات به تعریف واژه ولایت می پردازیم .

کلمه ولایت در زبان عربی یک معنای اصلی دارد و چندین معنای دیگر که همه آنها به نوعی از همین ریشه گرفته شده و شاخه های این معنی هستند . این کلمه و کلمات مرتبط با آن از مادّه «ولی»- و، ل، ی- مشتق شده است. آنچنانکه راغب در مفردات القرآن گفته است معنای اصلی این کلمه قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است به شکلی که فاصله‏ای در میان آنها نباشد ، کنار هم بودنی که هیچ چیز آن دو را از یکدیگر جدا نکند و میان آنها فاصله نشود.؛ یعنی اگر دو چیز آنچنان به هم متّصل باشند که هیچ چیز دیگر در میان آنها نباشد، در مورد آنها مادّه «ولی» استعمال می‏شود.

این کلمه به همین مناسبت در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است اعمّ از آن که قرب و نزدیکی مزبور ، قرب مکانی باشد یا قرب معنوی ؛ و باز به همین مناسبت واژه ولایت و سایر مشتقاتش در مورد دوستی، یاری، تصدّی امر، تسلّط و معانی دیگر از این قبیل نیز به کار گرفته شده است؛ زیرا در همه این موارد نوعی مباشرت و اتّصال وجود دارد.

برای این مادّه و مشتقّات آن ، معانی بسیاری ذکر کرده‏اند، مثلًا برای لفظ «مولی» بیست و هفت معنی ذکر کرده‏اند که تحقیقا در تمام این موارد واژه "مولی " معنای واحدی ندارد ؛ نکته ای که باید به آن توجه کرد آن است که برای دریافت معانی متعدّد این واژه در موارد استعمال مختلف ، باید به  قرائن لفظی و حالی آن توجه کرد و معنای دقیق را از روی آنها به دست آورد .

مضاف بر آن که این لفظ ، هم در مورد امور مادّی و جسمانی استعمال شده است و هم در مورد امور معنوی و غیر مادی . اگر چه به نظر می رسد ابتداء در موارد مادی و سپس با توجه به مناسبت معنوی در امور معنوی هم به کار رفته است . در قرآن نیز از «ولاء» و «موالات» و «تولّی» بسیار سخن گفته است.

علامه شهید مرتضی مطهری (ره) در کتاب ولاء ها و ولایت ها می نویسند : در این کتاب بزرگ آسمانی مسائلی تحت این عناوین مطرح است. آنچه مجموعاً از تدبّر در این کتاب مقدّس به دست می‏آید این است که از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: منفی و مثبت؛ یعنی از طرفی مسلمانان، مأموریّت دارند که نوعی ولاء را نپذیرند و ترک کنند، و از طرف دیگر دعوت شده‏اند که ولاء دیگری را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند.

در این سلسله از مقالات بر محور ولاء مثبت سخن گفته و به واکاوی شئون مختلف آن خواهیم پرداخت و سخن از ولاء منفی را به عهده مقاله ها و نوشته های دیگر خواهیم گذاشت .

آنچه انشاء الله در مقاله بعد مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت مراتب و انواع مختلف ولاء و ولایت خواهد بود . خواهیم کوشید تا انواع مختلف ولاء را به تعریف بنشینیم و در نهایت به ارائه تعریفی دقیق از ولاء به کار رفته در حوزه ولایت فقیه برسیم .


» نظر