7- رعايت ادب علمي و اخلاقي نقد :
ارزش و کارآيي نقد سالم به مثابه ارزش ، کارآيي و جان افزايي تيغ جراح حاذقي است که جز به مقدار نياز و آن هم با انگيزه نجات جان بيمار و سلامت کلّيت اندامش نمي برد و بدن او را مجروح نمي سازد . در مقابل نقدي که فاقد ادبيات و اخلاق عالمانه است به همان مقدار بي اعتبار و جانکاه است که تيغ تيز در کف زنگي مست .
حفظ ادب علمي و اخلاق نقد نه تنها موجب تسهيل پذيرش متن انتقادي مزبور مي گردد بلکه شخصيت متعالي و مستحکم ناقد را نيز به نمايش مي گذارد ؛ آن چه گفته شد لازمه هر متن ناقدانه اي است حال اگر ناقد خود را مسلمان و بويژه پيرو مکتب آموزشي قرآن و عترت بداند اضافه به آنچه گفتيم بايسته است که نسبت به حفظ دستورات اخلاقي اسلام و انعکاس سيره عملي رحمت عالميان (ص) و عترت طاهره (ع) دغدغه و دقتي ويژه داشته باشد .
‹‹ قولوا للنّاس حسناً ›› [1] و ‹‹ ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَن ›› [2] دستوراتي قرآنيست که مي بايد در مجموعه گفتمانهاي هر مسلماني نصب العين قرار گيرد و قطعاً مقوله نقد از اين کلّيت خارج نيست . مضاف بر آن که سيره عملي پيامبر بزرگوار و عترت طاهرينش نيز مربي بي نظير هر مسلمان عالمي است .
دوري از ناسزا گويي و اتهام زدن به افراد و يا درشت گويي و تند و تلخ زباني از آموزه هاي بارز اسلام است که لازم است منتقد هر متني آنها را از نظر دور ندارد . جالب آنجاست که در اين ادب تفاوتي ميان انسانها نيست تا جائي که خداي متعالي انبياء برگزيده اش موسي و هارون (ع) را در گفتگو با فرعون جائر زمانشان (که مدعي ربوبيت کبرا بود) به رعايت اين ادب دستور مي دهد ‹‹ فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشى ›› [3] و وجود مبارک علي بن ابيطالب (ع) به صراحت در جنگ صفين دوستان و يارانش را از ناسزا گويي حتا به معاويه و ياران او بر حذر مي دارد و به سوي نقد عالمانه رفتار و اقوال و برخورد شايسته رهنمون مي گردد . ‹‹ إِنِّي أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِينَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِيَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَ بَيْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ ›› [4]
8- تقويت روح جمع گرايي فکري :
برخي از ناقدين در متون نقادانه خود مي کوشند تا به هر صورت ممکن طرف نقد را به بهانه خطاهايي که در انديشه او سراغ ميگيرند در سوي ديگري از جبهه خودي قرار دهند يا به تعبير ديگر صف خود را از او جدا کنند و ترجيح مي هند تا بواسطه خطاهاي انديشه اش به هيچ عنوان با او در يک سمت و جبهه قرار نگيرند . اين سازکار موجب مي شود تا هر صاحب انديشه اي که توسط اينگونه منتقدان به نقد کشيده مي شود در همان وهله اول خصم فکري تلقي شود و با حذف شدن از جرگه دوستان در رديف دگر انديشان قرار گيرد و به اين ترتيب دايره دوستان روز به روز تنگ تر و دايره غير دوستان با هر نقدي وسيعتر گردد .
سيره پسنديده عالمان متخلق و حکيمان متأله بر سازکار ديگري استوار بوده و هست . آنان مي کوشند تا ضمن نقد قسمتهايي از انديشه طرف مقابل ،تا جائي که ممکن است آراء او را به آراء خود نزديک کرده و منظور او را به قول حق متمايل سازند . با چنين سيره اي نه تنها تيغ حذف را تا سر حدّ امکان به سوي ديگري مي نهند بلکه با ارجاع اختلافات به نقاط اتحاد و اصلاح کژي ها به سوي انديشه اي متين و مبرهن در برابر کساني که بواسطه سوء برداشتشان مي کوشند تا با سلاح حذف، دانشمندي صاحب سخن را از جرگه نيک انديشان جدا کنند چونان سدّي مقاوم ايستادگي مي کنند .
نوشته هاي نقادانه حکيم بي بديل و مفسر خبير و عارف با بصيرت ملا صدراي شيرازي ( قدس الله نفسه ) بر حکمت مشائي يا حکمت اشراقي و تلاشي که تا حد ممکن براي نزديک کردن آراء متناقض آنان به قول مختار خويش به خرج مي دهد نمونه اي از اين روش و خلق پسنديده است که از روحيه جمع گرايي عرفاني روح بلندش ريشه مي گيرد .
از ديگر آثاري که در زمان معاصر ما مي تواند نمونه روشني بر اين سيره حسنه باشد مي توان به نقد عالمانه و دقيق مرحوم شهيد آية الله دکتر سيد محمد بهشتي (قدس الله نفسه ) بر نظريه خاتميت مرحوم دکتر شريعتي در کتاب ( شريعتي جستجو گري در مسير شدن ) اشاره کرد . در فصول مختلف اين کتاب ارزشمند خواننده به هر دو نگاه که از سوي دو دانشمند ديني در خصوص نقد يک نظريه ارائه مي شود اشراف پيدا مي کند و به روشني مي بيند که ثمره نگاه اول ( اتهام ارتداد ) و ثمره نگاه دوم ( همسويي با کلام قرآن و عترت و علماء شيعه ) است ؛ و به حق که اين دو نگاه چه ثمرات علمي و عملي متفاوتي دارد !
-------------------------------------------------------------
در پايان اين سلسله مطالب از حوصله شما خوانندگان محترم که تا انتهاي اين مطالب با برادرتان همراه بوده و با ارائه ديدگاه هاي خويش ياريم نموديد بي نهايت سپاسگذارم و اميد وارم اين سلسله مختصر توانسته باشد کمکي هر چند ناچيز به فرهنگ نقد و روشن شدن فاصله آن با مقوله تخريت کرده باشد . تخريبي که امروزه به نام نقد در انواع گفتمانهاي علمي – اجتماعي و سياسي جامعه ما رواج يافته و متاسفانه آينده بسيار تاريکي را فراروي حوزه انديشه جامعه اسلاميمان قرار مي دهد .
از درگاه احديت براي نفس ظلوم خويش و نفوس نقّيه شما بزرگواران و جميع کساني که دستي در حوزه نقد و قلم دارند تأدب روز افزون به آداب الهي و بصيرتي نافذ و قلبي عاشق و سينه اي وسيع را مسئلت دارم .







